تبلیغات
یه تعریف جامع از ایرانی ها به من بده !!!؟
 
 
 
آیا جلوییم؟ چگونه جلو هستیم؟ آیا عقبیم؟ چرا عقبیم؟ چیکار می تونیم بکنیم ؟؟؟
 

داستانی جالب از خودم و عبارتی که یاد گرفتم

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 11:56 ق.ظ - یکشنبه 20 اردیبهشت 1394

سلام دوستان ، تازگی ها تصمیم گرفتم که یه خورده از تجربیات اجتماعی (و البته جالب) خودم بگم. اسم این مجموعه رو میخوام خاطرات جالب بگذارم. این داستان واقعیست.
رفته بودم تهران تو مغازه پسر خالم بودم ، کارشون تعمیر گوشی همراه هست. اونجا نشسته بودم پای سیستم خودم و حواسم هم به کسی نبود ولی خب صداها رو می شنیدم. پسر خالم داشت با یکی از دوستاش (که طرز حرف زدن اون دوستش لوتی مانند بود) صحبت میکرد و می گفت که آره قیمت گوشیت خیلی پایین اومده و این ها بعد
یه دفعه دوستش برگشت و با تعجب گفت: ناموساً؟
من تعجّب کردم ، راستش رو بخواید خیلی تعجب کردم ، گفتم آخه چه ربطی داره؟ ناموس ، قیمت گوشی موبایل !!؟
با خودم گفتم فرض مثال شاید برای خواهرش میخواد گوشی چیزی بخره ولی از اونجایی که عبارت تنوین داشت احتمال این موضوع پایین می اومد.
بعدش به پسر خالم گفتم این کلمه یعنی چی؟ -گفت: این یه نوع عبارت شبیه به قسم خوردنه. ما رو باش!


 

داستان سفر میان ترم

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 10:21 ق.ظ - شنبه 19 اردیبهشت 1394

سلام دوستان
در نظر داشتم که یه داستان کوتاهی در مورد سفر میانترمم بنویسم ولی وقت نمی شد، خوشبختانه الان وقتش رو دارم و می نویسم.

پنج شنبه شب بود و من می خواستم برم تهران که شنبه صبح امتحانم رو بدم. از روستای کوچیکمون چاهملک عازم شدم ، سوار که شدم ته اتوبوس جا بود، کنار چندتا سرباز وظیفه از ارتش ، همشون خواب بودن ، یه نفر هم که لباس بلوچ ها پوشیده بود پاهاش رو انداخته بود بین دو تا صندلی طرفین و راه رو بسته بود ، از اونجایی که ما کاراته باز بودیم تونستم یه جوری رد بشم که بیدار هم نشه ولی به سختی! (چه کنیم دیگه قلب رئوفــــ )
همینجوری هوس کردم اون شب بیابون و آسمون پر از ستارش رو تماشا کنم ، یه اتفاق خیلی عجیبی که افتاد این بود که یه ماهواره دیدم تو آسمون واای خیلی قشنگ بود چشمک میزد و می دیدم که داره عرض آسمون رو طی می کنه. ساعت حدوداً 11 شب بود و اون ماهواره از شمال شرق به سمت جنوب حرکت می کرد ، خیلی سرعت بالایی نداشت (نسبت به اون یکی که دو سال پیش تو حیاط خونمون تو تابستون های کویر به ندرت دیده بودم).
خلاصه رفتم امتحانات رو بدم ، دیگه بچه های هم ترمی ـه من کم بودن دیگه تو این واحدهای جدیدی که برداشتم کمتر بچه های هم ترمیم هستن(هنوز برنداشتن).
وقتی میرفتم امتحان بدم وضع بقیه بچه ها رو که می دیدم به خودم امیدوار می شدم واقعاً بعضی بچه ها اصلاً درس نمیخونن منو یاد گذشته خودم میندازن ، (گذشته ناامید کننده خودم). خلاصه امتحاناتم رو دادم و برگشتم ، تو راه برگشت دیگه ماهواره ندیدم ولی عوضش شیرموز خریدم و خوردم (چه ربطی داشت!؟)
بگذریم. چیزی که واسم جالب بود این بود که درست تو چند روزی که فکر میکردم با اینکه کارهای جدیدی میکنم اما زندگیم دچار روزمرگی شده ، دیدن یه ماهواره کوچیک و چشمک زن تو آسمون بهم چیز دیگه ای میگفت.



 

ای مردم ایران همگی تند زبانید، خوش نطق و بیانید

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 11:47 ب.ظ - چهارشنبه 26 فروردین 1394





((ملک الشّعرای بهار))

ای مردم ایران همگی تند زبانید            خوش‌نطق و بیانید

هنگام سخن گفتن برنده سنانید            بگسسته عنانید

                              در وقت عمل کند و دگر هیچ ندانید

                              از بس که جفنگید از بس که جبانید

                              گفتن بلدید اماکردن نتوانید

هنگام سخن پادشه چین و ختایید          ارباب عقولید

در فلسفه اهل کره را راهنمایید             با رد وقبولید

..... ادامه در ادامه مطلب





 

سال خوبی داشته باشید

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 11:23 ق.ظ - جمعه 14 فروردین 1394

سلام  دوستان امیدوارم تعطیلات روز عید بهتون خوش گذشته باشه ، خواستم چند ساعت قبل از تحویل سال نو مطلب بگذارم ولی نمیشد فکر کنم سیستم مشکل داشت وقت هم نبود پس الان پیغام تبریک می فرستم

امیدوارم در این سال نو که واقعاً بهاری شروع شد برای همه شما عزیزان هم بهاری شروع شده باشه و در این سال تجریه هایی بهتر، موفقیت هایی بیشتر و لحظاتی خوش تر داشته باشید.
اگر خاطره های ناخوشایندی هم گذشته اون ها رو به سال قبل تحویل بدید و حقا که در سال نو اینگونه آدم نو می شود.





 

مورچه عاشق!

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 02:08 ب.ظ - چهارشنبه 6 اسفند 1393


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جا به جا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمّل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
سلیمان گفت: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی!
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم... !"

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...

چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم

چون پیامبری همیشه در همین نزدیکیست ...



 

کوزه گران زندگی

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 01:07 ب.ظ - جمعه 14 آذر 1393


زندگی انسان در دنیا از کودکی آغاز می شود و پس از آن مشخّص نیست که چه زمانی به پایان می رسد ولی غالباً تا زمان پیری ادامه دارد.
زندگی انسان ها ، فرایند یادگیری آموزش و تربیت آن ها شبیه به یک کوزه است ، کوزه در ابتدا گِل نرمی در دستان کوزه گر است ، حال اگر آن کوزه گر ، کوزه گر ماهری باشد کوزه ای زیبا ، حساب شده و با ارزش می سازد و اگر کوزه گر خوبی نباشد کوزه خوبی درست نمی کند مگر اینکه یک یا دو بار خوش شانسی بیاورد که احتمال آن 1 در 1000 است ، البته می توان از آن گِل چیز دیگری ساخت مانند قوری ، لیوان و غیره که خود شما نیز می دانید. پس از آن، وقتی که سفال درون کوره جای گرفت و کوره روشن شد دیگر نسبت به اول کار جای تغییری باقی نمی ماند مگر تغییرات اندک.

در تحقیقی که انجام دادم متوجّه شدم دلیل بسیاری از (و در بعضی جاها تمام) اختلالات و مشکلات رفتاری و روحی افراد و یا اینکه طایفه خاصّی مشکلات اجتماعی به خصوصی دارند و آن را برای فرزندان خود به ارث می گذارند دلیل آن ها رفتار آن ها در زمانی که فرزندانشان چیز یاد می گیرند است و یا طرز برخورد با فرزند در سنین کودکی تا مستقل شدن آن هاست.

اینکه فامیلیِ خاصّی دارای اخلاقیات عجیبی هستند و یا طرز برخورد و رفتار اجتماعی خاصی دارند که بعضی اوقات با رفتار آن ها می توان حدس زد که از چه فامیلی هستند دقیقاً مانند کوزه ایست که قبل از گذاشته شدن در کوره شکل به خود گرفته و دارای مشخصه های به خصوصی شده که این مشخصه ها نتیجه کار کوزه گر است، بیایید کوزه گران خوبی برای آینده فرزندانمان باشیم تا هم خودمان داری اسم و رسم و آوازه شویم و هم نسل بهتری بسازیم بزنیم و چی از این بهتر؟



دسته بندی : حرف هایی که باید گفت و باید شنید ,
 

تأثیر تنبیه بدنی

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 07:58 ق.ظ - دوشنبه 23 دی 1392

سلام

آیا می دونستید که تنبیه بدنی فرزند، مخصوصاً جلوی دیگران باعث تحقیر فرزند و از دست دادن اعتماد به نفس اون فرزند می شه؟

وقتی خیلی اذیت می کنه چیکار کنم؟

یه قهر کردن ظاهری موقت باعث می شه فرزند یا فرزند آینده شما زیاد از حد اذیت نکنه و حتی از شما بابت کارش عذر خواهی کنه.



در ضمن کودک باید کودکی کنه


گل های باغ زندگی مان را نیازاریم






دسته بندی : حرف هایی که باید گفت و باید شنید ,
 

این حرف رو نزن

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 01:37 ب.ظ - سه شنبه 10 دی 1392


تو هنوز زنده ای ، نفس میکشی ، قلبت میتپه ، دست و پات سالمه.

اصلاً  یه بار به لبخندهای جامعه ات دقّت کردی؟

تو نسل سوخته نیستی! این حرف رو نزن ، تو نسل ساخته ای!

نسلی که پدران و مادرانت سوختن تا تو رو بسازن و بعضی ها این رو میگن که نتونی جامعه ت رو به رشد برسونی.




 

لعنت بر شیطان

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 09:00 ب.ظ - دوشنبه 9 دی 1392

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»



منبع: سکوت تنها صدای خداست



 

کاریکاتور - همه بهانه ها برای ادامه تحریم ها

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 12:47 ب.ظ - شنبه 7 دی 1392

دوباره سلام ، خواستم یه تصویر بذارم که یه خرده تنوع ایجاد بشه ، این کاریکاتور رو انتخاب کردم که یه خرده اعتماد به نفستون در مورد مذاکرات ژنو زیاد بشه



 

جوان های حالا یک تخت کم دارند

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 04:15 ب.ظ - پنجشنبه 5 دی 1392

اشتباه نکنید ، نگفتم تخته، گفتم تخت.
تخت پادشاهی                                     

اگر دقّت کنید یه چیزی رو متوجّه میشید اینه که جوون های حالا در مقابل والدین دیگه فرمان بردار نیستند، دیگه مثل حتّی پارسال هم نیست.
آیا همه والدین اینقدر بد شدن؟ آیا آمال و آرزوهای جوان های امروزی اینقدر متفاوته که یه نفر انسان و یا 2 نفر (پدر و مادر) اون رو اصلاً درک نمی کنن؟





 

خوردن غصّه هم حرام است !!

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 07:46 ق.ظ - چهارشنبه 4 دی 1392

همـانـطورکه خوردن شــراب حـرام اســت ،
خوردن غصه هـم حـــرام اســت !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!    مطلب ادامه دارد


 

به نام حضرت دوست

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 10:19 ق.ظ - چهارشنبه 27 آذر 1392

به نام حضرت دوست، که هرچه دارم از اوست
خدای یار و یاور که زبان شکر از اوست

دوستان سوالی از شما دارم.

اگر می تونستید پیشرفتی توی ایران به وجود بیارید، دقیقاً در چه چیزی ایران رو پیشرفته میکردید؟


خودم به شخصه نظرم اینه، توی اقتصاد ، فرهنگ و ادبیات و پیشرفت تجهیزات نانو و پزشکی



 

به باد رفتن فرهنگ را به همه تسلیت عرض می کنم :(

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 09:32 ب.ظ - دوشنبه 18 آذر 1392

می خواستم نسبت به این موضوع بی تفاوت باشم ولی الان می بینم که نمی شه دیگه سرم داره می ترکه

شاید شما هم این موضوع حمله یه عدّه تقریباً زیاد (متأسفانه) ایرانی به صفحه فیس بوک مسی رو شنیده باشید ، امّا الان دیگه این موضوع خیلی خیلی  عابرو ریزی بزرگی برای ما ایرانی ها به وجود آورده.

همین الان رفتم تو صفحه فیس بوک مسی، چند صد هزار تا نظر رو که در عرض یک روز فرستاده شده بود رو دیدم که در حال زیاد شدن بود، این که حرف های توهین آمیز به وسیله یه تعداد زیادی ایرانی به مسی زده میشه و همین که نظرات بیهوده  و بعضاً توهین آمیز و به زبان فارسی و یا انگلیسی داده میشه، همین کافیه که فرهنگ 80 میلیون نفر رو با عقبه تاریخی نه 7000 سال بلکه اگر 70.000.000.000.000 سال هم که باشه آبروی این فرهنگ به طور کلّی از بین بره.

به این تصویر نگاه کنید.



خود مسی چندین بار  توی صفحه خودش این جمله رو فرستاده خودم به شخصه آب شدم و رفتم تو زمین.
یعنی اگر زمین دهن باز میکرد بدون ذره ای تأمّل می رفتم تو زمین.

خودم توی تعداد کثیر نظرات دیدم که این پست چندجا تکرار شده بود (یعنی به زبان فارسی و همینطور که مشاهده می کنید).

من به افرادی که این کار رو کردن میگم: یه ذره فکر کن ببین چیکار کردی؟!

به شما خواننده عزیز دل توصیه می کنم اگر هم به صفحه شخصی مسی رفتید، چه خوب چه بد هیچ نظری ارسال نکنید چون هر ثانیه تعداد خیلی زیادی نظر ثبت میشه شما زیادش نکنید. (مسی خودش میدونه اگه از این اتفاق بخواهید عذرخواهی کنید)

البته با عرض تبریک باید بگم که این موضوع تقریباً حل و فصل شده و رئیس فدراسیون فوتبال ایران از آقای مسی عذر خواهی کردند.

باید همه کمک کنیم جلوی تکرار این کارها گرفته بشه 



 

آخرین مطالب

» zs ( شنبه 13 آذر 1395 )
» برنامه نویسی به شیوه ی خاص ( سه شنبه 5 خرداد 1394 )
» وقت وداع بهآر ( یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 )
» داستانی جالب از خودم و عبارتی که یاد گرفتم ( یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 )
» داستان سفر میان ترم ( شنبه 19 اردیبهشت 1394 )
» مدینه فاضله فارابی ( دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 )
» عید اومد....بهار اومد:) ( یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 )
» ای مردم ایران همگی تند زبانید، خوش نطق و بیانید ( چهارشنبه 26 فروردین 1394 )
» سال خوبی داشته باشید ( جمعه 14 فروردین 1394 )
» مورچه عاشق! ( چهارشنبه 6 اسفند 1393 )
» کوزه گران زندگی ( جمعه 14 آذر 1393 )
» ی پرس مطالعه ( شنبه 1 آذر 1393 )
» ی پرس غذای خومشزه........ :) ( شنبه 1 آذر 1393 )
» شهر سوخته - شهری در آتش و عبرت ( چهارشنبه 11 تیر 1393 )
» هدیه های آسمانی 2 ( شنبه 3 اسفند 1392 )
 
صفحات سایت: [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]