تبلیغات
یه تعریف جامع از ایرانی ها به من بده !!!؟
 
 
 
آیا جلوییم؟ چگونه جلو هستیم؟ آیا عقبیم؟ چرا عقبیم؟ چیکار می تونیم بکنیم ؟؟؟

گریه کن سرباز

نویسنده : امیر گرجی: | تاریخ : 04:03 ب.ظ - پنجشنبه 24 اسفند 1391

گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی... گریه کن، به خاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها. این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست... گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده...


ادامه دارد ...........................................

آهای سرباز، آهای مادر!...

گریه کن، تو حق داری گریه کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.

گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی...
گریه کن، به خاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
این لباسها که اصلاً به قامت تو سازگار نیست...
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده...
گریه کن که هیچ لذتی به پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند...

اما
من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی... حق داری برایش دلتنگ شوی...



سوالی از تو دارم:
این کودک را می شناسی؟

می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس میکند؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟



این دختر را چطور؟
حتماً او را دیده ای...

در کوچه پس کوچه های بصره... پای برهنه می دوید و خنده کودکانه ای بر لب داشت...
الان به نظرت لکه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
یا لکه های قرمز روی زمین، گلبرگهای پرپر شده گلهای پیراهن اوست؟
صورت ظریف او را با اسلحه ای که در کنارش به دست گرفته ای چه کار؟
ببین چه گریه ای میکند؟ چه خونی از صورتش جاری است؟
این رنگین تر است یا خون فرزندت که اینچنین در آغوشش کشیده ای؟
حال این دخترک را خوب ببین. نتیجه کارتو وهمکاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
این است آنچه برای این دختر و مردمش هدیه برده ای...


این پدر را میشناسی؟

دارد به چه حالی، جسم بی جان دخترش را میگذارد کنار بقیه جنازه ها.
یادت هست؟ همین چند شب قبل، خانه شان را بمباران کردید.
تو و همقطارانت.



این را چطور؟

این اما مال افغانستان است.
شاهکار قدیمی تر شما.
اما مگر زخم این پدر کهنه می شود؟
این هم کادوی یکی دوسال قبل توست برای کوکان افغان.........

از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست...
سردشت ، حلبچه ، قانا... صبرا و شتیلا... و ....فلسطین و ....

گریه کن سرباز
گریه کن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت ...
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه کن برای انسانیتی که در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده...
گریه کن برای عاطفه ای که در وجودت مرده...
گریه کن برای شرف و آزادگی که از دست داده اید...


 

آخرین مطالب

» zs ( شنبه 13 آذر 1395 )
» برنامه نویسی به شیوه ی خاص ( سه شنبه 5 خرداد 1394 )
» وقت وداع بهآر ( یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 )
» داستانی جالب از خودم و عبارتی که یاد گرفتم ( یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 )
» داستان سفر میان ترم ( شنبه 19 اردیبهشت 1394 )
» مدینه فاضله فارابی ( دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 )
» عید اومد....بهار اومد:) ( یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 )
» ای مردم ایران همگی تند زبانید، خوش نطق و بیانید ( چهارشنبه 26 فروردین 1394 )
» سال خوبی داشته باشید ( جمعه 14 فروردین 1394 )
» مورچه عاشق! ( چهارشنبه 6 اسفند 1393 )
» کوزه گران زندگی ( جمعه 14 آذر 1393 )
» ی پرس مطالعه ( شنبه 1 آذر 1393 )
» ی پرس غذای خومشزه........ :) ( شنبه 1 آذر 1393 )
» شهر سوخته - شهری در آتش و عبرت ( چهارشنبه 11 تیر 1393 )
» هدیه های آسمانی 2 ( شنبه 3 اسفند 1392 )